آخرین اخبار
آخرین لینکها
زریوار-zarivar
داوطلبان سلامت مریوان
کارگزار روابط عمومی
وب سایت سازمان ملل متحد در ایران
ره‌وگه
وبسایت مهندس اقبال محمدی
رقصیدن روی مین
وبلاگ دلیر مردوخی
موسسه خیریه نیکوکاران نواندیش
تربیت بدنی شهرستان مریوان
به‌ختیار عه‌لی‌
وب سایت هنری هادی ضیاالدینی
گروه بیماریها
وانیار
واتا
آمار
عضو: 49
اخبار: 189
لینک ها: 208

Home arrow بیماریها arrow بیماریها arrow هنر- صنعتي به نام فيلمنامه نويسي
منوی اصلی
صفحه اصلي
جوانان
زنان
کودکان
تغذیه
سالمندان
بهداشت روان
از دیگر سایتها
دارو و درمان
تربیت بدنی
مدیریت بحران
درشهر
ایدز
محیط زیست
اعتیاد
بیماریها
بهداشت محیط
دیگر بخش ها
لينكستان
ارسال مقاله
آخرين خبر و فعاليتهاي كانون
آرشيو مطالب
جستجو درسایت
تماس با ما
هنر- صنعتي به نام فيلمنامه نويسي ساخت PDF چاپ ارسال به دوست
13 ارديبهشت 1387

درباره آموزه هاي پزشکي سريال ساعت شني 
دکتر بابک زماني

البته بنده هم معتقدم که مسائل و معضلات اجتماعي مثل رحم اجاره يي هم بايد موضوع نمايش هاي پربيننده يي نظير سريال هاي تلويزيوني قرار بگيرند و صدالبته معتقدم در چنين برنامه هايي نمي توان بر نابساماني ها، تيرگي ها و اي بسا بسياري مفاسد چشم فروبست، اما آنچه که نمي فهمم و مرا به نوشتن اين يادداشت وامي دارد، اين است که نمي فهمم اولاً چرا اساساً اين معضلات بايد منجر به «بيماري» شوند؟ ثانياً چرا بايد اهميت آنها در بيماري زا بودن آنها باشد؟ ثالثاً چرا از بين همه اين بيماري ها هميشه بايد بيماري هاي عصبي و رواني انتخاب شوند؟ يعني اگر رحم اجاره يي باعث بيماري روحي- رواني در کسي نشود مشکلي نخواهد داشت؟ مشکلات پيچيده اخلاقي و اجتماعي در اين مورد به خصوص همه در نوعي بيماري روحي رواني خاص خلاصه مي شوند که علت آن بيماري ها هم در کودکي فرد، مشکلات زندگي او، استرس ها و در يک کلام در عوامل بيروني جست وجو مي شود.

از سوي ديگر، وقتي به دنبال يک رحم اجاره يي داستان به يک بيماري روحي و رواني، آن هم در يک تضاد بسيار شديد بين فقر و غنا برمي خورد آيا واقعاً مساله رحم اجاره يي در شکل متعارف و رايج آن مورد بررسي قرار خواهد گرفت يا حالتي که حداقل از نظر پزشکي يک استثنا است؟...

حال، به سوالات فوق بپردازيم. واقعيت اين است که براي بروز بيماري ها، به خصوص بيماري هاي روحي -رواني شرايط لازم و کافي متعددي لازم است که عوامل محيطي و به عبارتي استرس فقط يکي از آنهاست. عوامل مهم تر ديگر، استعداد ذاتي يا ارثي افراد مختلف و احياناً آسيب هاي ناشناخته مغزي است که افراد مختلف در معرض آن قرار مي گيرند. تاکيد بر عوامل محيطي و به خصوص تجربيات کودکي و دوران هاي رشد و باز هم به خصوص تاکيد صرف بر آنچه نظريه هاي فرويد به شمار مي رود، يعني رويکردي که به شدت مورد علاقه فيلمنامه نويسان قرار دارد، فقط بخشي از واقعيت است که بدون درنظر گرفتن جنبه ها (ضعف ها و قوت ها) انساني خيالي را بررسي مي کند. واقعيت اين است که در حال حاضر وجه غالب در برخورد با بيماري هاي روحي - رواني، دارو درماني است. يعني برخوردي که مستقيماً بر شيمي مغز تاثير مي گذارد. داروهايي که به جهت مصلحت داستاني از خانم دکتر داستان دريغ شده و فقط به کندوکاو و توصيه هايي در شيوه برخورد (يا روان درماني) اکتفا مي شود، آن هم در مورد کسي که توهمات بينايي دارد و اختلال در وضعيت زندگي (ولو به طور موقت) پيدا کرده است،، چرا که اگر خانم دکتر از قبل هم نوعي استعداد به بيماري رواني داشته است و مشکل او هم با دارو، درمان مي شود پس نقش رحم اجاره يي اين وسط چيست؟

اما چرا بايد تمام مسائل مهم اجتماعي بيماري زا باشند تا مهم تلقي شوند؟ اين موضوع محدود به اين سريال نيست. در بسياري از فيلم ها و سريال هاي وطني مشاهده مي کنيم که بسياري از مسائل به بيماري و بيمارستان و دکتر و دوا و سکته مي انجامد.

راستي چرا فيلمنامه هاي ما اينقدر به بيماري علاقه دارند؟ آيا جنبه هاي پيچيده کيفيت حيات را که در پرسشنامه ها و مقياس هاي طولاني بايد ارزيابي کرد، در يک دوسويه ساده بيماري زا بودن و نبودن مي توان مورد ارزيابي قرار داد؟ آيا اين يا آن چيز چون باعث بيماري مي شوند، اشکال دارند؟ آيا زندگي به خودي خود فارغ از بيماري و سلامت در قالب حالاتي که بيماري هم نيستند مثل خشم، اندوه و.... قابل بيان و بررسي نيست؟ بديهي است که هست. قرن هاست که بشر زندگي ديگري به موازات زندگي واقعي اش روي صحنه يا به صورت نوشتار خلق کرده و در اين زندگي مجازي قادر بوده با استفاده از ابزارهاي داستاني و دراماتيک، بيننده يا خواننده را به دنبال گره گشايي خود بکشاند و وراي اين هيجان لذت بخش پيامي نيز برساند. اين بازي مجازي، خود قوانين و استراتژي هايي دارد که نويسنده را از دست يازي بيهوده به ابزارهاي مصنوعي مثل بيماري بي نياز مي سازد؛ ابزارهايي که مي توانند با رعايت اصل وحدت موضوع هيجان را دقيقاً در همان جايي بيافرينند که موضوع اصلي يعني رحم اجاره يي، آن هم در متعارف ترين شکلش قرار دارد. آري، دست يازي بيش از حد فيلمنامه نويسان عزيز ما به موضوع بيمار و بيماري ناشي از نوعي بيماري فيلمنامه نويسي در کشور ماست؛ بيماري که ناشي از کمبود تخصص، کمبود تجربه و کمبود پشتکار است. داستان نويسي مثل هر هنر ديگري قبل از آنکه يک هنر باشد و براي آنکه بتواند يک هنر باشد بايد يک صناعت باشد؛ صناعتي که مستلزم يادگيري، ممارست، پشتکار و در بسياري موارد کار گروهي است. اي کاش اين همه بازي هاي درخشان نه براي اجراي يک بيماري که براي نمايش زندگي در واقعي ترين شکلش به کار گرفته مي شد.

اما نکته سوم چرا از بين همه بيماري ها، بيماري هاي عصبي رواني اين قدر مورد توجه فيلمنامه نويسان است؟ سواي تاثير اغواگرانه نظريه هاي فرويد براي داستان نويسان که ريشه در دراماتيک بودن بسياري از اين نظريه ها دارد، بايد به اين نکته هم اشاره کرد که بر اساس يک عقيده رايج که فيلمنامه نويسان ما هم در آن اشتراک دارند، گويا بيماري هاي جسمي عمدتاً به دلايل فيزيکي ايجاد مي شوند و بيماري هاي عصبي رواني (که اين دو هم به درستي از يکديگر تفکيک نشده اند) به دليل استرس و عوامل استرس زا؟ واقعيت اين است که نه تنها بيماري هاي عصبي رواني در بسياري موارد به دلايلي ناشناخته و مستقل از استرس پديد مي آيند، بلکه نقش استرس در بسياري از بيماري هاي جسمي هم قابل انکار نيست. در پايان بايد به يک نکته هم اشاره کرد و آن اينکه تاثير سريال هايي که با اين وسعت و با مقياسي ميليوني پخش شده و بلافاصله توسط مردم مورد بحث قرار مي گيرند، بر بينش مردم نسبت به جسم و روح شان و بر تصورات پزشکي آنان قابل انکار نيست و هرچه که واقعيت داستاني با واقعيت بيماري زاويه دارتر باشد، بي ترديد تصورات پزشکي مردم هرچه بيشتر و بيشتر به بيراهه مي رود. يکي از نتايج بلافاصله اين رويکرد که براي بسياري از پزشکان ملموس است، گسترش هرچه بيشتر «هيستري» است. يعني نمايش نوعي از علائم به هنگام استرس توسط خودآگاه يا ناخودآگاه بيمار که در جهان واقع نمي تواند به دليل آن استرس به وجود آيند، اما تلويزيون گفته مي تواند،،
منبع: اعتماد

تمام حقوق این سایت متعلق به کانون سلامت ژین می باشد | طراحي و راه اندازي: گروه فني مهندسي کاني